دانلود رمان های ایرانی،خارجی ...

قسمت دانلود رمانرمان من عاشق بودم تو چطور؟

قسمتی از این رمان زیبا:

بگم؟- بگو- سارا هم دوستت داره.يعني يه كمي بهم گفته.ناگهان قفل كردم و در حالتي كه روي تخت

نشسته بودم به مهسا نزديك شدم با تعجب نگاهش كردم و گفتم:"جدا؟"- آره بابا.از نگاهاش

نفهميدي؟


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-45.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:58 | توسط : admin  | 

رمان مزاحم

داستان در مورد زندگي دختريه به اسم نگين که پسري به اسم آرش ابتدا به عنوان مزاحم و سپس پسر

دوست قديمي پدرش وارد زندگي او شده و مسير زندگي او را تغيير مي دهد………

قسمتی از این رمان زیبا:

کلاس شروع شد و نگين کيفش را باز کرد تا جزوه هايش را از داخل آن بيرون بياورد که متوجه کاغذ نا

آشنايي شد کاغذ را باز کرد روي آن نوشته شده بود

شب به اين شماره زنگ بزن تا در مورد مزد با هم صحبت کنيم .

0912....... آرش

نگين براي آن که آرش فکر کرده نگين از آن دخترهاست که هر ساعت با پسري هستند مشمئز شد. اول

فکرکردکاغذراپاره کرده و در مقابل چشمان آرش آنرا در سطل بريزد اما بعد فکر ديگري به ذهنش رسيد

و کاغذ را در کيفش گذاشت...

 


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-44.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:56 | توسط : admin  | 

رمان چشم هایی به رنگ عسل

نویسنده:زهره کلهر

قسمتی از این رمان زیبا:

! چقدر اين موجود پاک و دوست داشتني برايم عزيز است صورتم را نزديکش مي برم، هرم نفسهاي گرم

و پر از آرامشش،پوستم را نوازش ميکند و موي رها شده ام را به بازي مي گيرد .با خود فکر مي کنم:

((اگر لحظه اي او را نداشته باشم حتما از غصه خواهم مرد!)) اخمي که از اين پندار در ابروهايم گره

خورده،خيلي زود با بررسي اجزاي صورتش ، تبديل به لبخند عاشقانه اي ميشود.


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-43.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:52 | توسط : admin  | 

رمان رایکا

نویسنده :فهیمه سلیمانی

قسمتی از این رمان زیبا:

همه لحظه اي مات و مبهوت به او که عجولانه از پله ها بالا مي رفت نگاه کردند .هيچکس سخني نمي

گفت .رايکا که از جواب او شوکه شده بود با تعجب به مسيري که او مي رفت ، نگاه کرد .با برخوردي که

چند روز پيش با او داشت، چنين جوابي پيش بيني مي شد اما او اصلا به چنين جوابي نينديشيده بود.

لحظه اي لبخند بر لبش نشست و در دل گفت: بيخود باورت شده بود که هيچ دختري به تو جواب رد نمي

ده! ديدي در اولين خواستگاري چه جوابي شنيدي؟

پري خانم که روبروي او نشسته بود لب به دندان گزيد و او خنده اش را فرو داد. بالاخره فتاح خان سکوت

جمع را شکست و گفت:


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-42.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:50 | توسط : admin  | 

قسمت دانلود رمانرمان پارلا

پارلا يه اسم ترکيه به معنيه : درخشان و نوراني

قسمتی از این رمان زیبا:

عليرضا به سمتم آمد. از پشت بغلم کرد. آهسته دستم را دور چراغ خواب حلقه کردم. عليرضا در گوشم

گفت:

من خيلي دوستت دارم... پارلا باور کن... علاقه ي من به تو هيچ دخلي به مهتاب نداره... من تو رو

دوست دارم... نه به خاطر مهتاب. نه به خاطر هيچ چيز ديگه. دوست داشتن که دليل نداره. فقط اين

و مي دونم که... هيچ کس رو توي زندگيم اين طور دوست نداشتم.


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-41.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:38 | توسط : admin  | 

قسمت دانلود رمانرمان نوشناز

نویسنده:شیوا اسفندی

خلاصه داستان: نوشناز اصلا تو نخ ازدواج نيست راستش رو بخواييد از ازدواج ميترسه آخه اون به باکره

بودنش شک داره... و پسره هم اصرار داره و هر روز کلي پيغام و پسغوم براي ازدواج البته به ظاهر کار

سورن قصه ماست امادراصل همه کار پدرشه و اِلابراي سورن اصلا مهم نيست که طرفش کي هست و

کاملا بيخيال و اهل دختر بازيه ...


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-40.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:35 | توسط : admin  | 

قسمت دانلود رمانرمان اتفاق عاشقی...

نویسنده:دختر دریاdokhtar daria

خلاصه:

درباره ي يک دخترس به اسم آرميلا که دوست داره شوهرش بر حسب اتفاق وارد زنديگيش بشه و برا

همين همه ي خواستگاراش رو رد ميکنه

اما حالا يه خواستگاري براش پيدا شده که خانوادش کاملا راضين و .........ادامه ماجرا

البته اين نسبتا هيچيش نيست ...اصلش را با خوندنش دريابيد چون اينجوري هيجاني تره


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-39.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:20 | توسط : admin  | 

رمان اریکا

نویسندگان :هیوا و نادیا

 

چشمانم راببند...

نگذار که تلخي روزگار راببيند.

چشمانم را به زور ببند.

اين چشمان کنجکاو، با ديدن تلخي واقعيت، سر شکسته مي شوند.

نگذار چشمانم باز بماند!

چشمانم را از من بگير...

اما نگذار ببينم آنچه را که نديده مي دانم...

طاقت ديدنش را ندارم.


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-38.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:16 | توسط : admin  | 

قسمت دانلود رمانرمان پرستار من

نویسندگان :دنیاو گیسوی شب

خلاصه:دختري که زندگيش پر از پستي بلنديه..بر اثر يه اتفاق همه ي زندگيش تغيير مي کنه...شايد به

سوي خوشبختي ميره شايد هم...

قسمتی از این رمان زیبا:

بعد از کلي تعارف تيکه پاره کردن براي اينکه منو برسونه سوار شدم و آدرس يه کتاب فروشي و دادم تا

منو برسونه اونجا..بايد چند تا رمان مي خريدم وگرنه کلافه مي شدم..

من همين طوري خنگ مي زدم فکر کن کلافه هم بشم..

چي مي شود...

از ماشينش پياده شدم و بهش قول دادم يه روز برم خونشون..

عليرضا يکي از بچه هاي خوب دانشگاه بود..در واقع يکي از بهترين ها بود...

اوي اوي..بد برداشت نکنيدا..داداشم بود..


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-37.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 5:10 | توسط : admin  | 

بخش زیبای روانشناسیرادیو اینترنتی موفقیت معظمی

تراک صوتی MP3 مباحث مختلف موفقیت با محمود معظمی.

۳۰دقیقه با نوابغ
استرس
استرس۲
استرس۳
بازیابی آرامش(Relaxation)
بیماری‌های خاص – بخش اول
پیام محمود معظمی
توقع
جهان هستی
خانواده خوش بخت


 
[ادامه مطلب ...]
منبع : http://roman-irani.blogfa.com/post-36.aspx
تاریخ انتشار :  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 4:59 | توسط : admin  | 
مطالب قدیمی‌تر